در کوچه ی عشق
در کوچه ی عشق ،
یکی نشسته به خاک ، یکی به پشت در
یکی امام ِ همه ، یکی دخت پیمبر
یکی دست بسته ، یکی پهلو شکسته
یکی دل شکسته ، یکی بر کشتی عروج نشسته
اما ،
چه کند زینب این همه خیانت را ؟
کجا برد شکایت این همه مصیبت را ؟
به که گوید این همه جنایت را ؟
که می شنود این همه شکایت را ؟
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۲/۰۲ ساعت ۷:۲۲ ب.ظ توسط (علي)
|
گفتم: شمع. گفت: گل. گفتم: گل. گفت: پروانه. گفتم: شمع و گل و پروانه. گفت: فرزانه ای است نامش «معلم». با تقدیم علی